| ||||
|
با سلام به دوستان عزیز. فرا رسیدن سال ۱۳۸۹ خورشیدی رو به همگی شما دوستان عزیز تبریک میگم و برای همیشه از وبلاگ خداحافظی می کنم. امیدوارم سال خوب و پر برکتی داشته باشید نوشته شده در :یکشنبه یکم فروردین 1389
19:23 .::. عادت .::. امروز براتون متن آهنگ شادمهر عقلیلی با نام عادت و گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد.شرمنده که وبلاگو دیر به روز می کنم.آخه دیگه حوصلم نمی کشه -------------------------------------------------------------------------- آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من
نوشته شده در :چهارشنبه سی ام دی 1388
15:21 .:. آخرین پست .:. اگر روز دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود
می خواستـــم بـــرم،ولــــی نشـــد.بـــازم وبلـــاگ بــــه روز مـــی کنـــم :D
نوشته شده در :سه شنبه یکم دی 1388
19:4 .:. دوباره اومدم .:.
با سلام به همگی دوستان گلم
نمی خواستم وبلاگ و به روز کنم،ولی دلم نیومد.آخه ناسلامتی این وبلاگ دو ساله با من رفیقه دیروزیعنی بیست و ششم آبان ۸۸ رفتم تو بیست و دو سالگی،ساعت پنج عصر.یک سالم پیر شدیم خیلیا تبریک گفتن ولی هیچ کدومشون واسم کادو نخریدن،خسیسا ولی اینم بگما من از کسی اتنظار ندارم،به همه گفتم هیچی نمی خوام خب فقط اینو خواستم بگم که " یک سالم پیر " شدیم بعدا بازم وبلاگ و به روز می کنم.چون نمی تونم ازش دل بکنم همه تونو دوست دارم. نوشته شده در :چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
با سلام خدمت دوستان عزیزی که به ابن وبلاگ سر می زدن. می خواستم بگم که دیگه این وبلاگو به روز نمی کنم.(البته اگه حوصلم کشید به روزش می کنم نمی دونم چرا دیگه حوصلم نمی کشه. همه تونو دوست دارم. خدانگهدار همگی نوشته شده در :جمعه هشتم آبان 1388
درهوایت بی قــــــرارم روزوشب درهوایت بی قـــــــرارم روزوشب سرزپایت برنــــــــدارم روزوشب روزوشب راهمچو خودمجنون کنم روزوشب راکــــی گذارم روزوشب جان و دل از عاشــقان میخواستــد جان و دل را می سپــارم روزوشب تانیــــابم آنچــــه درمغــــز منســت یک زمای سر نخـــــارم روزوشب تاکـــه عشقت مطـــربی آغــاز کرد گاه چنگـــــم گاه تـــــارم روزوشب می زنـــی تو زخمـــه و بر می رود تابه گردون زیرو زارم ساقیــــی کردی بشرراچل صبــوح زان خمـیر اندرخمــــارم روزوشب ای مهــــــارعشـــق تو دردست تو درمیــــان این قطــــــارم روزوشب چون زخـــــوان فضل روزه بشکنم عیــتـــدباشدروزگــــــارم روز و شب جان روز و جان شب ای جــــان تو انتظـــــــارم انتظـــــــارم روزوشب زان شبــی که وعده کردی روز بعد روز و شب را میشمارم روز وشب بس که کشت مهرجانم تشنه است زابــر دیــــده اشکبـارم روزوشب
نوشته شده در :یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
17:5 .::. شب عاشق .::. باز امشب نامه هایت خلوتم را آسمــــــــان كرد
باز امشب خاطراتت خاطرم را بي گمــــــان كرد
باز امشب هم هوايت برگ سبزم راخـــزان كرد
باز امشب جمله هايت آتش عشقم كمان كـــــرد
باز امشب غصه هايت زنده ام را نيمه جان كرد
باز امشب گفته هايت گفته هايم را جوادان كرد
كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم
نوشته شده در :جمعه سیزدهم شهریور 1388
16:57 .::. اگر روزی ... .::. اگرروزی دلت لبریز غـم بود گذارت برمـــزار کهنـــه ام بود بگو این جوان خفته درخاک یه روز عاشق و دیوانه ام بود
نوشته شده در :جمعه سیزدهم شهریور 1388
13:45 .:. نمیگم دلم گرفته .:. نمیگم دلم گرفته آخه انگار که شکسته نمیگم پراز غباره آخه گریه شیشه شو شسته نمیگم دلم خزونه آخه باد برگ هارو برده نمیگم خونه تارتاره آخه خورشید خونمو سوزونده نمیگم تو آسمونها تک ستاره ای ندارم آخه ابرهای سیاه رو چه جوری کنار بگذارم نمیگم ساعت عشق رو لحظه لحظه می شمارم آخه میون این همه غصه مگه من ثانیه دارم؟! نمیگم زندگی سخته،قصه جوونه غصه نداره آخه مگه میون سوز و سرما جوونه زندگی داره؟ نمیگم به زیر بارون چترا هیچ سقفی ندارن آخه اشک سرد و بارون واسه من چه فرقی دارن نمیگم شبم سیاه نیست،نور مهتاب اینجا خوار نیست آخه تو دل خاموش و سردم،رنگ شب برام که تار نیست نمیگم دل پروانه ی تنها دیگه امیدی نداره آخه پروانه دیگه هیچ دلی نداره
نوشته شده در :جمعه بیست و سوم مرداد 1388
دفتر عشـــق كه بسته شـد نوشته شده در :یکشنبه یازدهم مرداد 1388
13:38 .:. ای تنهای رویا .:. ای تنهای رویا... یک روز دیــگرهم گذشــــــــــــت اما ندیدم من تـورادر کوچه های انتظار نمی دانم چرا نمی بینم تو رایک روز دیـگر هـم گذشـــــت اما نیامد یک خبــــــــرچون مــرغکی زخــــمی شده یک بی قرار بسته پریک روز دیگر هم گذشــــــــت اما دو چشمانم به راهبه خــاطر چشــــــــمت قسم بیـا و این غم را بـــکاهیک روز دیگر هم گذشـــــــــت اما دلـم ترسید که توبر دیـــــگری روی آوری یا دیـــــــــــگری باشد ز تــــو
دل تنگی... گاهی دل این قدر تنگ میشه که گریـــــه هم کم میـاره...یه حــــــــــرف خیلی ســـــاده هــــم گـــــاهی غم میاره...خنده ی تلخ ما آدامـــا همیشــه از دلخـــوشـــی نیســـت...گاهــی شکســـــتن دلـی کمتــــــر از آدم کشـــی نیسـت...اگه دیدی دلی خستـه دارم،هس کردی خیلی بــی قرارم...بدان با عبور کوچه قلبـــم در آوردی دمار از روزگارم...
به امید روزی که همه ی عشاق به معشوق خود وصال یابند... نوشته شده در :چهارشنبه هفتم مرداد 1388
تو اگه بخوای فقط با یک نگاه من برات خورشیدو آتیش می زنم یه روزی دلم اگه تو رو نخواد من اونو از توی سینه می کنم تو رو به خود خدا به تموم این شبا تو رو جون رازقی به نماز عاشقی قسمت می دم قسمت می دم از عشقم نگذری ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گر نيايي تا قيامت انظارت مي کشم منت عشق از نگاه پر شرارت ميکشم ناز چندين ساله از چشم حقارت مي کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمی دونم که کی عمرم تموم میشه،نمیدونم وقتی میخوام با این دنیای مادی خداحافظی کنم کی بالا سرمه،نمیدونم وقت مردنم به تو رسیدم یا نه ، ولی تو رو خدا نزار با حسرت بی تو بودن از این دنیا برم،بذار حداقل دلم خوش باشه به عشقت .به خدا همه و همه آرزوم این بود که قبل از رفتنم به چشمات نگاه کنم و بگم دوست دارم و حال که میخوای کمترین چیز رو از من دریغ کنی پس بزار دلم به این خوش باشه که در حسرت عشقت مردم،اگه بشه گفت دلخوشی،ولی من به حسرتشم قانع هستم... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره نوشته شده در :چهارشنبه سی و یکم تیر 1388
اسمت را روی یخ نوشتم،آب شد روی سنگ نوشتم،خرد شد روی خاک نوشتم،غبار شد روی آتش نوشتم،خاموش شد روی آب نوشتم،پاک شد روی دریا نوشتم،موج شد روی برگ گل نوشتم،پرپرشد اما اسمت را روی قلبم نوشتم،جاودان شد نوشته شده در :یکشنبه بیست و یکم تیر 1388
ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده با تو اگه یه لحظه نامهربونی کرده چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم برای خوشبختی مون پا در میونی کرده عروس خوب قصه عروس آرزوهام وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه من نمی خوام بسوزم وقتی دلت پیشمه برای داشتن تو چه راه دوری رفتم دلم می خواد بدونی رهو چه جوری رفتم
نوشته شده در :پنجشنبه یازدهم تیر 1388
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم نوشته شده در :جمعه پنجم تیر 1388
بود بر شاخه هایم آخرین برگ
نوشته شده در :جمعه بیست و نهم خرداد 1388
21:28 .::: به نام عشق :::.
به نام عشق به نام زندگی بر من بتاب ای شروع ای همیشگی سلام بر نگاهت واژه مانده بر لبانت با من آغاز کن یگانگی با تو بودن تمام معنی عشق بی تو پایان زندگی کاش با تو همیشه هر شروعی اولین شروع باشه پس همیشه خواهم گفت سلام بر تو ای عشق ای یگانه ای زندگی!!! نوشته شده در :جمعه بیست و دوم خرداد 1388
17:30 .:: عشق یعنی ::.
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمانعشق یعنی شاعری دل سوختهعشق یعنی آتشی افروختهعشق یعنی با گلی گفتن سخنعشق یعنی خون لاله بر چمنعشق یعنی شعله بر خرمن زدنعشق یعنی رسم دل بر هم زدنعشق یعنی یک تیمم,یک نمازعشق یعنی عالمی راز و نیاز
نوشته شده در :جمعه پانزدهم خرداد 1388
21:46 .:: کـــاش ::. کاش هرگز در محبت شک نبود... تک سوار مهربانی تک نبود... کاش بر لوحی که بر جان دل است... واژه ی تلخ خیانت هک نبود... نوشته شده در :جمعه هشتم خرداد 1388
مگذار گذشت در دلت گم بشود مجذوب طلسم سیب و گندم بشود مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است شرح دل ما حیف است که پنهان باشد این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است... نوشته شده در :جمعه هشتم خرداد 1388
20:42 .:: یکی را دوست دارم ::. یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد. زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم ! دستانش را بفشارم ! که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم ! او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است ! و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود ! نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم ! نوشته شده در :یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
20:41 .:: یکی را دوست دارم ::. یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد. زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم ! دستانش را بفشارم ! که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم ! او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است ! و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود ! نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم ! نوشته شده در :یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
21:27 .:: عـاشقـانه هـا ::. دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات برای هرم نفست واسه نوازش نگات دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟ تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟ چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟ هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم آخه توامیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی
گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
دل من دل من یه قفل امّا دست تو مثل کلیده می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده یه سوال عاشقونه بگی هر کسی میدونه اونکه دادم دل رو دستش چرا دل به من نمیده چقدر دعاکنم من خدارو صدا کنم من دست من به آسمونه نیمه شب ودم سپیده گفتم ازعشق تومیخوام سربزارم به بیابون گفتی تو عاقل تراز اینی این کارا از تو بعیده التماس کردم که یکشب لااقل بیای به خوابم گفتی که هزیون وتموم کن انگاری تبت شدیده گفتم آرزو دارم تومال من بشی یه روزی گفتی توی این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده اونی که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر اونی که دنبالشی تو چرا دائم نا پدیده امّا تودل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه شده رنگ من که هیچی زیبایی رنگ آسمون هم پریده سرنوشت گریه نداره خود تواینو گفتی تو منو گذاشتی رفتی امّا میخوام بنویسم چقدرواسه من اسمش عزیزه اونکه از من دل بریده بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت سرتو با مهربونی بذاری روی شونم تو فقط واسم دعا کن آخه دنبالت بمونم حالمو اگر بپرسی خوبه تعریفی نداره
شب مي آيد
شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
سلام ماهي ها ... سلام ماهي ها
کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است نوشته شده در :پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
21:17 .:: من همونم ::.
...من همونم که همیشه...
...غم وغصم بی شماره... ...اونیکه تنها ترین... ... حتی سایه ام نداره... ...این منم که خوبیامو... ...کسی هرگز نشناخته... ...اونکه در راه رفاقت... ...همه هستی شو باخته... ...هر رفیق راهی با من... ...دوسه روزی همسفر بود... ...ادعای هر رفاقت... ... واسه من چه زودگذربود... ...هر کی بازمزمه عشق... ... دو سه روزی عاشقم شد... ... عشق اون باعث زجر... ...همه دقایقم شد... ...اونکه عاشق بود عمری... ... ز جدا شدن می ترسید... ...همه هراس وترسش... ... به دروغش نمی ارزید... ... چه اثرازاین صداقت... ... چه ثمرازاین نجا بت... ... وقتی قد سرسوزن... ... به وفا نکردیم عا د ت... نوشته شده در :پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
13:43 .:: هر وقت خواستی ::.
هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره.......میدونم الان رفتی تو فکر زندگی اجبار است...مرگ انتظار است...عشق یک بار است...فکر تو تکرار است...جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد.
نوشته شده در :جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
![]() ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری به دل گفتم که یارم مهربان است که اینگونه سراغ دلربان است دلم آوازه دادش ناگهانی رخش با من دلش با دیگران است درخت غم در وجودم کرده ریشه به درگاه خدا نالم همیشه جوانان قدر یکدیگر بدانید اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روي هر سينه سري مي گريد وقت وداع سر من گوشه ديوار گريست وقت وداع ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دردا كه نگشت هر كسي همدم ما
آگاه نشد به دل زبيش و كم ما آني كه نشاندمش سخنها در گوش ديدم كه ز دور خنده زد بر غم ما نوشته شده در :جمعه چهارم اردیبهشت 1388
![]() باز هم شب شده است
باز هم پنجره تنهايي دست لرزان مرا مي طلبد همه جا تاريک است
نور چشمک زن اندوه مرا مي خواند
و سکوت ! ياور هر شب تنهايي من
باز بر حال دلم مي گريد من که يک عمر در انديشه بي همسفري
زائر پهنه خاموش دل خود بودم من پرستوي مهاجر بودم هر کجا بال گشودم شب بود
من در آن وسعت پر حوصله دشت چه تنها بودم هر چه آواز رهايي خواندم اشک حسرت شد و از سرخي چشمم نچکيد
همه در پنجره ام ماند که ماند
چه غريبي سخت است با چه کس شکوه کنم ؟ با چه کس فاش کنم ؟ رنج يک عمر مهاجر بودن
من ز بي همدردي من زبي همسفري با شب و پنجره ها همسفرم من غريبم در راه من سراپا همه اندوه و خزانم امشب هديه ام را بپذير هديه ام راز من است راز يک عمر مهاجر بودن
راز بالي ز خمي راز يک قلب ز جنس شيشه که به عمق نفرت زخم برداشته و مجروح است هديه ام راز من است
باز هم شب شده است
نوشته شده در :جمعه بیست و یکم فروردین 1388
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم
گفتم:کجا ؟
گفتم مگه مي توني ؟
گفت : آره
گفتم باشه .
بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.
يه خنجر برداشت .
گفتم اين چيه ؟!
ساکت شدم .
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي ؟
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر
اون رفته ، خيلي وقته ،
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري مونده رو قلبم... نوشته شده در :یکشنبه نهم فروردین 1388
13:58 ::.. happy new year ..::
نوشته شده در :شنبه یکم فروردین 1388
::.. ای همه ی وجود من ، نبود تو نبود من ..:: نوشته شده در :جمعه بیست و سوم اسفند 1387
|
||
Copy right ©2011 By:2ostat-daram l Designed By: M-QaLeB l And Powered By:BLOGFA | ||