
امشب چشمانم را ... زودی می بندم ... تا عکس تو تا صبح ( ها ) در میان چشمانم باقی بماند ... وقتی تو را نمی بینیم چقدر سخته چشم پاک بودن عزیز ... این چند وقت که تو گفتی و گفتند : دور او را خط بکش ! چقدر برایم سخت شدست تشخیص تفاوت میان عشق و هوس !
... تو کمکم کن !
تقدیم به آنان که به سختی یاد می آورند تصویری را و برای حفظ آن تا صبح چشم باز نمی کنند !
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت

منم سرگشته ی حیرانت ای دوست
کنم یکبار جان قربانت ای دوست
قلیلا ساز شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در اتش خانه کرده
میان شانه ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده
من ان اواره بشکسته حالم
ز هجرانت دوتا رو بر زوالم
من ان مرغ سرگردان وتنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
به هر سر بر سر سجاده کردم
دعای بر ان دل داده کردم
ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست
نبانت یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری
ز هجر یار تا کی داد داری
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری
پریشانم پریشان روزگارم
من ان سرگشته هجر نگارم
کنون امید با امید وصلت
درون سینه اسایش ندارم
ز هجرت روز وشب فریاد دارم
ز دیدارت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه ی خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفای
دما دم با دل من در جفای
چرا اشفته کردی روزگارم
غزیزم دارد این دل هم خدای...
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت
بالای گور خود می ایستم
چه می بینم میان کفن پوش سپیدی خوابیده ام
آرام و بی صدا قاتل جان خود بودم
کنار مزارم می نشینم دست روی صورتم می کشم برای خود گریه می کنم
کسی نیست.......... کسی نیست
یاد زنده بودنم آزارم می دهد
یاد روزی که تنهایی ام را فروختنم اما فردا دوباره پیش خودم بود
یاد قلب شکسته ام
را که از زیر پای عشق جمع می کردم و دستانم غرق به خون می شدیاد پاهایم که هر شب دلداریش می دادم از درد بی رهرویی
یاد روزی که به قله ی بلند عاشقی رسیدم اما معشوقم مرا به ته دره هل داد
گریه ام پایانی ندارد
دوباره خود را نگاه می کنم
شادتر از دیروز زنده بودنم که بالی برای پرواز نداشتم
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...
نوشته شده توسط امیر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت
...من همونم که همیشه...
...غم وغصم بی شماره...
...اونیکه تنها ترین...
... حتی سایه ام نداره...
...این منم که خوبیامو...
...کسی هرگز نشناخته...
...اونکه در راه رفاقت...
...همه هستی شو باخته...
...هر رفیق راهی با من...
...دوسه روزی همسفر بود...
...ادعای هر رفاقت...
... واسه من چه زودگذربود...
...هر کی بازمزمه عشق...
... دو سه روزی عاشقم شد...
... عشق اون باعث زجر...
...همه دقایقم شد...
...اونکه عاشق بود عمری...
... ز جدا شدن می ترسید...
...همه هراس وترسش...
... به دروغش نمی ارزید...
... چه اثرازاین صداقت...
... چه ثمرازاین نجا بت...
... وقتی قد سرسوزن...
... به وفا نکردیم عا د
ت...
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ....... . بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .... .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است......... بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است......... 
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت
چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
صبح بلندشي و ببيني كه ديگه دوستش نداري
خيلي سخته
كه نباشه هيچ جايي براي اشتي
بي وفا شه اون كسي كه جونت رو براش گذاشتي
خيلي سخته
تو زمستون غم بشينه روي برف ها
ميسوزونه گاهي قلب رو طعم تلخ بعضي حرفا
وای خدای من (( خیلی دلم گرفته از خیلی ها ))
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت
گل سرخی که یه روز برام خریدی
اسمشو میذارم راز دل فریبی
نامه هایی که برام تو می نوشتی
بوی دستاتو میده یار قدیمی
نمیدونی چه قدر زیبا و دل فریبی
اشکای من هدیه به تو
تو مث فرشته های خدا می مونی
مرحم من دستای تو
اشکام اشکام اشکام
دونه دونه دونه دونه دونه دونه دونه
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت


اي کاش براي آخرين بار دستان تو را در دستم لمس مي کردم اي کاش يک بار ديگر در چشمان همچون دريايت نگاه مي کردم اي کاش براي آخرين بار حس تو را در مورد خود مي دانستم اي کاش براي اولين بار سر روي شانه هاي پر مهرت مي گذشتم اي کاش در کنارم مي ماندي و مرا تنها نمي گذاشتي و اي کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتي...
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 12:1 موضوع | لینک ثابت
چقدر سخته کسی را دوست داشته باشی
ولی
یقین نداشته باشی که دوستت دارد .![]()
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
شبهای رفتن تو شبهای بی ستاره است
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره است
با هرنفس توسینه بغض تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکس تو روبه رومه
آخ که چه قدر تنگه دلم برای اون شبها
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه بر گردی بازم به روزهای گذشته
هوای پاییز چرا تو عشق ما نشسته
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 12:45 موضوع | لینک ثابت

سلام گل قشنگم................................................................
امرزو دلم گرفته...............................
میخوام واست بنویسم
ميدوني چرا آخه ديگه تحمل دوريت برام خيلي سخته
هزاربار خواستم عشقت رو انكار كنم اما نتونستم پيش
نگاهت كمرغرورم خم شد زانو زدم..........................
التماس دلم داشت آبروم رو ميبرد..........................
ديگه نميتونم چيزي رو انكار كنم..........................
داد ميزنم دوستت دارم.............................
دوستت دارم.......................
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو ميروي و آينه پر ميشود از بيكسي
از من سفر ميكني و به مرگ قصه ميرسي
ببين كه آب ميشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو جامهدان پر ميكني من خالي از جان ميشوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران ميشوم
بعد از تو با من چه كنم با من بيپناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشقشكن
تو ميروي و جان من گور ترنم ميشود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم ميشود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت

يادش بخير اون قديما
وقتي شهاب وميديديم تو آسمون
چشمامون وميبستيم و
رازو نياز ميكرديم و
دعا ميكرديم واسه هم
آرزوهاي خوب ميكرديم واسه هم
اما حالا خيلي وقته كه ازهم خبر نداريم نازنين
خيلي وقته كه ديگه شهاب نمي بينيم عزيز
خيلي وقته كه ديگه دعا نميكنيم واسه هم
خيلي وقته كه اصلا" همديگرو نديده ايم
نازنين اين رسم عاشقي نبود
اين حس عاشقي نبود
اگه من بخوام براش اسم بزارم
ميزارم هوس عزيزم فقط هوس
دل من خيلي ظريفه خودتم اين وميدوني
راستي، ميدوني و ديگه پيشم نميموني
دلم امشب ياد قديما ميكنه
دلم امشب دوست داره شهاب ببينه نازنين
باز دوباره واسه تو
آرزوكنه اي نازنين
ميخوام امشب ببينم صورت ماه تو عزيز
ميخوام از گذشته ها حرف بزنيم
آخ كه چقدر زود از يادم ميره
اون گذشته هاي شيرين هميشه
بنويس برام تا من تو نامه هم ببينمت
نامه هاتو بخونم اشك بريزم تو اشكهامم ببينمت
نميخوام گريه كنم ولي اشكهام امونم نميده
ياد گذشته هاي خوب از فكرم بيرون نميره
ميدونم رفتي سفر
اما بيا پيشم بازم
دل من طاقت دوريت و نداره عزيزم
صبح تا شب واسه دلم اشك ميريزم
صبح تا شب ،هفته به هفته من به يادتم نازنين
اگه صدسالم بشه بازم ميخوامت نازنين
دل من گذشته هاروبازميخواد
در كنارهمديگه نشسته بوديم وميخواد
يادم مياد اون قديما رسم عاشقي اين نبود
كه دل از ياربگيري به كسي ببندي و دل نگيري
گريه امونم نميده ،يادگذشته من وول نميكنه
ميخوام ديگه رها بشم
عاشق يه شهاب بشم
من كه نميتونم توروازيادببرم
توفكري كن،ازيادمن برو بيرون
نميخوام بهم بگي چي بيمعرفتي
نميخوام وقتي ديديم چشات وروم وانكني
خودت برو تا اگه بازم ديديم
تو خودت شرمنده باشي نازنين
نازنين اين رسم عاشقي نبود...
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت
وقتی که من مردم بیش از لحظاتی که صدای دلگیر و بد خلق ناقوس را خواهی شنید که به دنیا خبر می دهد که من از این دنیای پست گریختم تا با پست ترین کرم ها هم خانه شوم ؛ برای من سوگواری مکن ...
بلکه اگر این شعر را خواندی دستی که آن را نوشته است را به یاد نیاور زیرا من به قدری تو را دوست دارم که دلم می خواهد در خیال و افکار شیرین تو از یاد رفته باشم مبادا اگر به من فکر کنی تو را غمگین سازد ...
آه باز می گویم اگر تو به این شعر نظر افکندی وقتی که شاید من با گل آمیخته و ترکیب شده ام حتی اسم بیچاره ی مرا تکرار مکن بلکه بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی زوال یابد و پایان پذیرد مبادا این دنیای عاقل به ناله و سوگواری تو بنگرد و تو را بابت من ریشخند کند در وقتی که من از دنیا رفته باشم
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت

تو ای زیبا ترین شعر رهایی
توای گلبرگ سرخ آشنایی
میان کوچه های تار قلبم
به دنبال تو می گردم
کجایی ؟؟؟
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت
از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ به تو گفتم باورم كن ميون اين همه ديوار تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدا نگهدار بنويس مهلت موندن يه نفس بود سهم من از همه دنيا يه قفس بود بنويس كه خيلي وقته واسه تو گريه نكردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم...
نوشته شده توسط امیر در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت

بگذار یک بار دیگر
بگذار یک بار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم
بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم
و پا برهنه در آسمان راه برم
بیا ...
بیا و این هوای دم کرده را کنار بزن!
بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور!
دستی به صدای خسته ام بکش!
و بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم
بگذار کلمات مرده ام در صدفهای صورتی جای دهم
و آنقدر نگاهت کنم
که گونه هایم به رنگ نارنجها شوند
و بگذار قبل از انکه آخرین سیب به زمین بیفتد
نام تو را یاد بگیرم
یادت باشد...
بی تو بیدار نخواهم شد
و صورتم را در رودخانه های عاشق نخواهم شست
بی تو گیتارها گنگ خواهند ماند
و بوته های نعناع خشک شد
پس یادت باشد بی تو...
تنهایی...
در واپسین لحظات و در اوج سکوت و تنهای ام
صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد
باز شب می شود و من از سیاهی می هراسم
و باز دل خسته از فراق عشق می گریم
و بر تلخی تمام غمهای زندگی ام
اشک می ریزم
وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم
چشمانم را می بندم و در سفید رنگی ارامش بخش
چشمان تو را می بینم
و صدای تو را مرور می کنم
با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام
با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد
تو رفتی و من به یادت
با غنچه های گل نرگس،با حیاط خانه
با غم و غربت خودم
همدم و هم زبان شدم
بیا که دلتنگ توام
دل شکسته ام را فراموش نکن
همیشه با خودم فکر می کنم
و در هر رهگذری تو را می بینم
و با توانی که از دوستی ها می گیرم از کنارت می گذرم
تو هم مرا در یاد خودت داشته باش
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 20:54 موضوع | لینک ثابت
بی توتموم لحظه هام مثل سرابه
دیدار دوبارمون مثل یه خوابه
دل ما از هم دوره اما چه فایده
که یاد تو توی دلم خونه بسازه
زندگیم بدون تو دیگه تمومه
دفتر آرزوهام بسته می مونه
چشمای من دونبالتن آهای دیوونه
بگو به من کی می یای بازم به خونه
عاشق شدم با یه نگاه بگو کجایی
چشم عسلی اینو بدون خیلی تو ماهی
چشمای تو واسه من قصر طلایه
به تو رسیدن باز می گم مثل یه خوابه
می دونم دوسم نداری این دیگه چرا نداره
نکنه اصلا نیایی یعنی هیچ راهی نداره
نکنه تو رفته باشی به کسی دل بسته باشی
منو باز تنها بذاری روی عشقم پا بذاری
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت
☺اگه سر به زیرو متفکر باشه میگن:افسردگی داره،روانیه،سیماش قاتیه.
☺
اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه میگن: جلفه،دلقکه،هجوه.☺
اگه چاق باشه و اضافه وزن داشته باشه میگن: شکموعه پرخوره،مال مفت تور کرده.☺
اگه لاغروجمع و جور و میزان باشه میگن کنسه ، نخورده.☺
اگه از حقش دفاع کنه وزیر بار زور نره میگن:جنجالیه،با همه دعوا داره،خوروس جنگیه.☺
اگه از حقش بگذره و گذشت کنه میگن:بی عرضه هست،هیف نونه،دست و پا چلفتیه...
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 20:38 موضوع | لینک ثابت
دوست معمولی هیچ وقت نمیتواند گریه تو را ببیند.
دوست واقعی شانههایش از گریه تو تر خواهد شد.
دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمیداند.
دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد.
دوست معمولی جعبه ای شکلات برای مهمانی تو می آورد.
دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید وتا دیر وقت برای تمیز کردنمی ماند.
دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت میشود.
دوست واقعی میپرسد که چرا زودتر نتوانستی تماس بگیری.
دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد.
دوست واقعی برای آنها سعی میکند.
دوست معمولی مانند میهمان رفتار میکند و منتظر میماند تا از او پذیرایی شود.
دوست واقعی به سوی یخچال میرود و از خود پذیرایی میکند.
دوست معمولی میپندارد که دوستی شما بعد مرافعه ای تمام می شود.
دوست واقعی می داند که بعد از مرافعه دوستی شما محکم تر میشود.
نتیجه: دوست واقعی کسی است که وقتی همه تورا ترک کردند با تو باشد.....
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من امیر20ساله ازاستان آ.غ شهر خوی.
این وبلاگ رو به سلامتی
هر چی عشق و عاشقه باز کردم و
امیدوارم با نظرات خود در بهتر
شدن این وبلاگ
ما را یاری فرمایید.
=================
آیدی من:fashist_n2
=================
آدرس وبلاگ دوم من:
www.turk-show.blogfa.com
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
بخونی ضرر نمی کنی
"امیرتتلو"(شقایق جان)
دوست میگه گفتمت... دشمن میگه خواستم بگمت(ساره جان)
یاس مهربون(ساره جان)
زمونه رسمش جدا کردنه...(عسل جان)
کلبه ی عشق(نوید جان)
غریبه ی تنها
به کلبه ی کوچکم خوش آمدی
دروغ عاشقانه
معشوقه ی ناخوانده
آماده ای بخندی؟؟؟؟؟
شاکیان عشق
جنون عشق
بهار اشعار
خط و خال
یه آسمون ستاره(سحر)
ساغر
سپیده جونم
آثار تاریخی یک عاشق
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY